بیا کنار پنجره
زمان ان رسیده است/که دوست داشتن
صدای نغز عاشقانه ای شود
که از گلوی گرم تو طلوع میکند
بیا کنار پنجره
و خضر سبز پوش را که یک زمان
بلندو تابناک ایستاده بوددرچمن
و ابشارسبزریش اوزشیب سرخ گونه هاش
رسیده بود تا به زیر سینه ئ قدیم این جهان
و کاسه ای ز اب جاودانگی به دست داشت
به من نشان بده
بیا و قطره ای از ان پیاله رابه حلق من فرو چکان
وافتاب را به من نشان بده
که می لمد به روی سبزه های گرم

No comments yet
خروجي خام اطلاعات براي نظرات اين مطلب